close
چت روم
پدر...

پدر...

http://marshal-modern.ir/Archive/23361.aspx



پدر جان سلام

خدارو شکر که این بالا نیستی آن پایین شاید جایت تنگ باشد،اما این بالا نیستی تا منواکسید کربن ریه هایت را از کار بیندازد آن پایین حتما باید خنک تر از این بالا باشد.آن پایین خبری از غبار و گردو خاک و آلودگی و وبا نیست آنجا کسی با دیدن خط عابر پیاده پایش را روی پدال گاز فشار نمی دهد در دنیای شما سکوت مرموزی حکمفرماست و حرفهایی را که اینجا نمی شود با فریاد فهماند آن پایین با یک نگاه گفته می شود.
پدر یادت هست که دم رفتن از من چه خواستی؟ یادت هست گفتی:مردم دار باش به دیگران اعتماد کن به خاطر پول اعتبار و آبرویت را نفروش یادت هست می گفتی مهمترین ثروت یک مرد قلبش است صداقتش است و انسانیتش هست.

 

پدر...

http://marshal-modern.ir/Archive/23361.aspx



پدر جان سلام

خدارو شکر که این بالا نیستی آن پایین شاید جایت تنگ باشد،اما این بالا نیستی تا منواکسید کربن ریه هایت را از کار بیندازد آن پایین حتما باید خنک تر از این بالا باشد.آن پایین خبری از غبار و گردو خاک و آلودگی و وبا نیست آنجا کسی با دیدن خط عابر پیاده پایش را روی پدال گاز فشار نمی دهد در دنیای شما سکوت مرموزی حکمفرماست و حرفهایی را که اینجا نمی شود با فریاد فهماند آن پایین با یک نگاه گفته می شود.
پدر یادت هست که دم رفتن از من چه خواستی؟ یادت هست گفتی:مردم دار باش به دیگران اعتماد کن به خاطر پول اعتبار و آبرویت را نفروش یادت هست می گفتی مهمترین ثروت یک مرد قلبش است صداقتش است و انسانیتش هست.
یادت هست که شعر((اگر آدمی به گوش است و دهان و حلق بینی چه فرق میان دیوار و میان آدمیت))رو برام می خوندی چقدر تاکید کردی تا حرفم را بزنم حقم را بگیرم و مقابل ظلم سکوت نکنم؟
نمی دانم این که می گویند می توانی از آن بالا مرا ببینی چقدر صحت دارد اما اگر هم بخواهی،ذرات غبار و دود و منواکسید کربن سد نگاهت می شود.
کاش از آنها نگذری.کاش نبینی که فرزندت به عوض آبرو و اعتبار روحش را فروخته.کاش این ظلم بزک کرده نگاهت را ندزدد.کاش نفهمی که همسایه ای که همیشه می گفتی اگر مشکلی داری سراغ او برو ،پول و سرمایه خواهرش را بالا کشید و از ایران فرار کرد.
راستی پدر آنجا همسایه ها چطورند؟
کسی جای پارک کس دیگر را به اسم زرنگی اشغال می کند؟
کسی طول آستینتان را متر می زند؟
کسی هست که 6 صبح نعره بکشد و کاری نداشته باشد که کی خواب است و کی بیدار؟
می گویند همه آدم ها نقطه ای برای شکستن دارند.یکی دو ساعت زودتر یکی چند سال دیرتر.
خدارو شکر تو قبل از آنکه بشکنی رفتی.راستی پدر اگه بودی نمی شکستی؟
اگر اسطوره های من اسطوره های تو می شدند و می شکستند،باز هم دوام می آوردی؟
اگر ناصح ریش سفیدی که یک عمر درس صداقت به مردم می داده رو به رویت می نشست و در چشمانت زل می زد و دروغ می گفت،تو همچنان با خونسردی همیشگیت می گفتی این نیز بگذرد؟
پدر من نه روحم را به بهایی گزاف که به ارزانی گذران معیشت می فروشم.
روزی که تو رفتی با 20 میلیون تومان می شد خانه خرید ولی امروز صاحبخانه ها این مقدار را فقط به عنوان رهن برمی دارند.
در چنین روزگاری گاهی باید روحت را به 500 هزار تومان هم بفروشی.من روحم را به قیمت زنده ماندن می فروشم.پدر دیگرانی که بهای املاکشان چند میلیارد است گاهی به خاطر 1000 تومان با موتور سوار مفلوک پیک دست به یقه می شوند.با معوقه هایی که هیچگاه وصول نشد تا الان می توانستم زندگی خودم رو دگرگون کنم و جالب اینکه بدهکاران من جملگی متمولند و می توانستند با خرج یک روزشان بی حساب شوند.
پدر آنجا خنده ها واقعی است؟
کسی کسی را مسخره می کند؟
کسی هست که پا توی کفش شما کند؟اصلا کفشی وجود دارد که صدها پا با حسرت به دنبالش نباشد؟
http://marshal-modern.ir/Archive/23360.aspx
پدر چرا مرا اینگونه بار آوردی؟تو مرا برای جامعه ای که خود در آن بزرگ شدی تربیت کردی. نه جامعه ای که اینک پیرامون من را تشکیل می دهد.جامعه تو جامعه مردها بود.کسی اگر با کسی دست یا علی می داد قول و قرارشان ابدی بود و ضمانت اجرایش تنها یک تار سبیل.امروز روز اما اگر سبیلی هم پیدا شود یا آنقدر چرب است که نمی توانی ازش تاری بکنی یا آنقدر ترسناک است که جرئت نمی کنی به آن نزدیک بشوی مردمانی هم هستند که روزی صدبار یا علی می گویند و هزار بار زیر قولشان می زنند.
پدر وقتی اسطوره ات قولش را زیر پا می گذارد وقتی حرف حق تنها به دلیل اینکه حق است خریدار ندارد وقتی تو را به این دلیل که اشتباهاتشان را می گویی نمی خواهند وقتی چشم ها مسمومند و زبان ها معیوب وقتی برای ماندن باید مجیز مدیران را بگویی پدر دوست داشتی در چنین جایی باشی؟
حالا دانستی که چرا نوشتم خدارو شکر که این بالا نیستی؟
آن پایین هر چقدر هم که جایت تنگ باشد به تنگی جهالت و نادانی آدم های پر مدعایی که اینجا زندگی می کنند نیست


درباره : مطالب جالب ,
برچسب ها : پدر , رومانتیک ,
بازدید : 147
[ سه شنبه 8 / 6 / 1390 ] [ 1:13 ] [ نویسنده : سجاد رحیمی ] | نظرات ()
مطالب متفرقه
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


.: Weblog Themes By BlackSkin :.


برچسب ها : [Post_Tags_Title],


<