close
چت روم
آيت الله بروجردي و انيشتين ره
آيت الله بروجردي و انيشتين ره

چرا اينشتين نتوانست علناً اظهار اسلام كند؟

( ايـنشتيـن پس از نقل قول از فلمينگ ، پيرامون اشتباه جناب لاوازيه در اظهار صريح گرايش خود به مكتب اسلام و تشيع، و در نتيجه بر باد دادن سر خود توسط تيغـه ي گيوتين انقلابيون وحشي فرانسه- به جرم درباري بودن وخيانت به ميهن و مذهب -اكنون خطاب به آيت الله بروجردي(غافل از سرنوشتي كه درانتظارخود او و شادروان الكساندرفلمينگ و نيلز بوهر و...در كمين نشسته است) اينگونه مينويسد:

جناب " بروجردي بزرگ " به ياد داريـد كه درنامۀ "ايكس40"(آخرين نامۀ تحقيقي كه پـس از آن اسلام وتشيع را پذيرفت) از شما تقاضا نمودم كـه (اجازه بـدهـيـد:) من (اينشتين)" شيعه " شدن خود را به دنيا اعلام كنم! ولي شما درجواب ، من را نهي نموده و گفتيد:

" شيعه، به دستور (امام) صادق (ع) عمل مي كند؛ كه ما را به مخفي ساختن عقايـد، به هنگام ترس ازخطـر، دستور داده است.

اگرتو(اينشتين) امروز اين عقيده را اظهار كني، جان خود را به خطر مي افكني و ديگرنـخـواهي توانست به وعده اي كه به من(بروجردي) داده اي (يعني نوشتن كتابي دردفاع علمي ازمباني مذهب شيعه و كتب حديث آن) وفابنمايي و مذهب شيعه نيزازياري تو (اينشتين) محروم خواهد ماند ".اكنون به ياد سخن دانشمند مقتول، جناب آنتوان لاوازيه فرانسوي مي افتم- كه بايد وي را " پدر شيمي نوين" ناميد. او را در"انقلاب فرانسه" كشتند- و بنظر من(اينشتين) هميشه انقلاب هاي بشري، ناشي از هرج و مرج طلبي بوده و عواقب شومي درپي دارند؛ كه يكي از آنها كشتن مردان بزرگ و بي گناه است؛ و لاوازيه ي بيچاره (نيز) يكي از آن مردان بود!

آيت الله بروجردي و انيشتين ره

چرا اينشتين نتوانست علناً اظهار اسلام كند؟

( ايـنشتيـن پس از نقل قول از فلمينگ ، پيرامون اشتباه جناب لاوازيه در اظهار صريح گرايش خود به مكتب اسلام و تشيع، و در نتيجه بر باد دادن سر خود توسط تيغـه ي گيوتين انقلابيون وحشي فرانسه- به جرم درباري بودن وخيانت به ميهن و مذهب -اكنون خطاب به آيت الله بروجردي(غافل از سرنوشتي كه درانتظارخود او و شادروان الكساندرفلمينگ و نيلز بوهر و...در كمين نشسته است) اينگونه مينويسد:

جناب " بروجردي بزرگ " به ياد داريـد كه درنامۀ "ايكس40"(آخرين نامۀ تحقيقي كه پـس از آن اسلام وتشيع را پذيرفت) از شما تقاضا نمودم كـه (اجازه بـدهـيـد:) من (اينشتين)" شيعه " شدن خود را به دنيا اعلام كنم! ولي شما درجواب ، من را نهي نموده و گفتيد:

" شيعه، به دستور (امام) صادق (ع) عمل مي كند؛ كه ما را به مخفي ساختن عقايـد، به هنگام ترس ازخطـر، دستور داده است.

اگرتو(اينشتين) امروز اين عقيده را اظهار كني، جان خود را به خطر مي افكني و ديگرنـخـواهي توانست به وعده اي كه به من(بروجردي) داده اي (يعني نوشتن كتابي دردفاع علمي ازمباني مذهب شيعه و كتب حديث آن) وفابنمايي و مذهب شيعه نيزازياري تو (اينشتين) محروم خواهد ماند ".اكنون به ياد سخن دانشمند مقتول، جناب آنتوان لاوازيه فرانسوي مي افتم- كه بايد وي را " پدر شيمي نوين" ناميد. او را در"انقلاب فرانسه" كشتند- و بنظر من(اينشتين) هميشه انقلاب هاي بشري، ناشي از هرج و مرج طلبي بوده و عواقب شومي درپي دارند؛ كه يكي از آنها كشتن مردان بزرگ و بي گناه است؛ و لاوازيه ي بيچاره (نيز) يكي از آن مردان بود!

وي(لاوازيه) قانون نسبيت را با "اصل بقاء ودوام ماده درطبيعت" تا اندازه اي پايه ريزي كرد و در سال 1789 ( سال شروع انقلاب فرانسه ) اعلام نمود كه:(( ما بايد بعنوان اصلي يقيني، اين را بپذيريم كه نه انسان و نه طبيعتِ بي شعور

چيزي را نمي آفرينند و بر آن (طبيعت) چيزي نمي افزايند. آن خداوندي كه همۀ اين جهان از او است، مقدار معيني ماده آفريده است و ماده نميتواند بينهايت باشدچون محدود( به حدود رياضي) است. و ما درمشاهدات وآزمايـشات خود، مكرر

ديده ايم كه: ميزان ومقدار ماده، قبل و بعد از واكنش هاي شيميائي، همواره يكي است و تنها اتفاقي كه در واكـنش ها رخ مي دهد تغيير و تبديل ظاهري و تركيبي محض مي باشد؛ كه ماده را از حالتي به حالت ديگر درآورده است. ومن(لاوازيه) پس از 46 سال زندگي، اين حقيقت را اعلان مي دارم كه: تنها شريعـت آسـمـاني كه در روي كره ي زمين، حرف من را پذيرا ست و آنرا ميفهمد،" دين اسلام " و"مذهب شيعه"است؛ كه تمامي گفتارهاي(احاديث)اين مذهب - كه نزديك به يك قرن پيش،"مجلسي شيعه" آنها را در كتابي غول پيكر(بحارالانوار110 جلدي)گردآورده و خودش در آغاز همين قرن(18 ميلادي) يعني 1700ميلادي(1110 قمري)بدرود زندگاني گفته ؛ و تمامي آنچه كه وي(مجلسي) در رساله ي " اعتقادات "خود، از " قـرآن مـقـدّس" و گـفتارهاي(احاديث) پيشوايان 12 گانه، آورده است،

همگي منطبق بر نظر شيميدانان و فيزيكدانان اين دوره است؛ و من(لاوازيه) نيزيكي از آنها هستم و به اين مذهب اعتقاد دارم! )).

فلمينگ ميگفت: " اين فقرات آخر را از عبارات لاوازيه ي شهيد، حذف كرده اند؛و اشتباه لاوازيه ي بيچاره اين بود كه علنا" ابراز مي كرد كه مسلمان و شيعه شده است! و انقلاب فرانسه فقط بهانه اي بوده براي كشتن اين گونه بزرگمردان (كه به تبع حركت اسلامگرايي لئوناردو داويـنچي و سپس اسحاق نيوتون، به سمت اسلامي كردن اروپا و

جهان پيش مي رفتند) و من (فلمينگ) يقين دارم كه وي (لاوازيـه) را به سبب(اظهار صريح اسلام)و شيعه شدن علني او كشته اند. اي كاش لاوازيــه اين سخن را در ميان آن جمعيت بر زبان نمي آورد !

همكاري سري اينشتين با فلمينگ جهت جهاني سازي تشيع :

الكساندر فلمينگ/ كاشف پنيسيلين/ برنده جايزه نوبل ۱۹۴۵/ فوت 1۹۵۵:

پس من(فلمينگ) آن رساله را خواندم و دلايل حقانيت مذهب تشيع دوازده گانه (دوازده امامي) را كه نيوتون بطور مشروح در آن وصيتنامه آورده بود پذيرفتم ومخفيانه مذهب شيعه را برگزيدم و پرسشهاي مذهب(مسايل شرعي) را - با نهايت احتياط - توسط رابطي ناشناس(؟) از آقاي سيد ابو الحسن اصفهاني (مرجع تقليد آن زمان- مقيم نجف) سوال ميكردم و جواب وي بدست من مي رسيد تا دوره ي زماني بروجردي بزرگ .

پس به كتابخانه اي در انگلستان مراجعه نمودم و آن كتاب مجلسي (حليه المتقين) را - كه با ترجمه ي انگليسي موجود بود - مطالعه كردم۰ همگي مطالب آن را منطبق بر اسرار معلومات جديد پزشكي ديدم.
از جمله همان گفتار(حديث) ((مگس)) ( كه خنثي كننده كثيفي او در بدن (پشت برّاق) خود اوست و اگر روي غذا بنشيند نبايد خورد ولي اگر درون غذا بيفتد ميتوان او را بيرون افكنده و غذا را خورد) كه آن را (مجلسي) در انتهاي فصل پرندگان (طيور ) آورده بود.
به راستي همين گفتار(حديث) بود كه وقتي آن را خواندم آرامشي روحاني در خودم احساس نمودم. و اگر بگويم كه سبب اصلي پذيرش اسلام توسط من(فلمينگ ) همين گفتار(حديث) (( مگس)) بوده/ مبالغه نكرده ام!)).

من(اينشتين) نيز تمامي اسرار را براي وي(فلمينگ) بازگو كردم. اندوهي سنگين كه بر دل من چنگ افكنده بود در اين گفتگو تخليه شد. فلمينگ كتابچۀ " وصـيّـت اسحاق نـيـوتون" را به من (اينشتين) داده و گفت:

" اين به كار تو بيشتر مي خورد ؛ چون فيزيكدان هستي و با گفتار نيوتون از من آشناتر مي باشي".

پس آن را به من اهداء نمود و تا به حال هم نزد من (اينشتين) موجود است.

و من در نوشتن اين رساله (Die Erklarung = بيانيّه ) از آن كمك فراواني گرفتم. سپس من (اينشتين ) به فلمينگ عزيز گفتم :

" تو در پزشكي از من آگاهتر هستي و حتما" در اين رابطه، هم علم تو از من بيشتراست و هم تجربۀ تو؛ بنابراين بايد به من (اينشتين) در نگارش "دفاعيّه ام" از اين كتاب پرمغز و محتواي"مجلسي" ياري برساني ............ ".

فلمينگ گفت : " باكمال ميل آماده ام! هرگاه از من كمكي خواستي، به من اطلاع بده.........".

بنابراين،فلمينگ عهده دار بخش هاي طبّي و گياه شناسي و گاه جانورشناسي اين كتاب (حِلية المتقين) شد و استخراج اسرار فيزيكي و نجومي آنرا به عهدۀ من(اينشتين) نهاد .

(البته) گاهي در زمينه هاي ديگر نيز به چيزهايي دست يافته ام كه آنها را (نيز) خواهم نوشت و توضيح خواهم داد .

(ادامۀ نقل قول اينشتين از فلمينگ:) ولي خوب بياد دارم، در همان سال كه همه من(فلمينگ) را (بجهت كشف پنيسيلين از قارچ و پشت مگس) مسخره كردند پاپ پـيـوس يازدهم - كه تا سال 1939 در سمت پاپي بود - براي من ازايتاليا يك نسخۀ خطي كوچك، به دست خط نيوتون انگليسي فقيد ، فرستاد ؛ كه نيوتون عزيز درآن بسيار از"مجلسي بزرگ" نام برده و تجليل نموده بود!

و جناب پاپ پـيوس يازدهم نيز پشت آن رسالۀ خطي (خِطاب به من) نوشته بود:

" مجلسي مسلمان، اگر زنده مي بود، از اين اختراع و اكتشاف تو(پني سيلين)تجليل به عمل مي آورد؛ چون در كتابي، راجع به مگس و خاصّـيّت ضدّ عفوني پشت برّاقش،گفتاري(حديثي) از پيشوايان(امامان) شيعه نقل كرده است.

سابق توضيح داديم كه نيوتون سه كتاب در ترجيح اسلام بر ساير اديان نوشته؛ و شايد اين نسخه همان نسخه اي باشد كه بعدها به دست اينشتين نيز رسيده است

هنوز زود است كه عقل اين مردم به آنچه كه "مجلسي" در آن كتاب بزرگ (بحارالانوار) گفته، برسد! من(فلمينگ) آن وقت كه در سال 1929 اكتشاف پني سيلين را از قارچي به اين نام،و نيز از پشت برّاق مگس،به جهانيان اعلام نمودم، اين احمقها - كه نام خود را پزشك نهاده اند و داعيۀ دانشمندي دارند! - به من متلك ها گفته و مرا به باد تمسخر گرفتند و گفتند: " فلمينگ از بس درآزمايشگاه وقت تلف كرده،ديوانه و خرافاتي هم شده، كه ازقارچ و مگس - به اين كثيفي- ميخواهد داروي ضد باكتري و ميكروب(آنـتي بـيوتـيك) استخراج كند!! ". حال آنكه من (فلمينگ) با آزمايش علني نشان دادم كه چندين بيمار عفوني را همين پني سيلين من از مرگ نجات داد! و اين تمسخر عجولانه و بي رحمانه باعث شد كه از سال 1928 تا 1942 - يعني 14 سال كه بخشي از آن در جنگ جهاني(دوم) واقع شد - ميليون ها انسان بي گناه كه دچار عفونت شده بودند، جان باختند و مردند! ( كه در اين سال/ 1942)با آزمايشي ديگر (بالاخره) توانستم آنها را قانع سازم!! وحال آنكه اگر در همان بَدو آزمايش اول - در سال 1928 - و پيش از اعلام (نتيجۀ) آن (توسط من) / لا اقلّ خودشان آزمايش مي كردند / جان اين همه انسان، از كف نرفته بود!!

انجمن بهائي هاي امريكا - كه من(اينشتين) هيچيك از آنها را لايق نام يك " انسان " هم نمي دانم ؛ چه رسد به يك " مسلمان" ؛"مجلسي بزرگ" را مسخره مي كردند كه در" كتاب بزرگ " خود از آدمك هاي كوتوله اي به نام " يَأجوج و مَأجوج"- كه در" قرآن كريم" نيز نام آنها آمده است - ياد كرده است. چون من اين مطلب را براي فلمينگ عزيز نقل كردم ، اندكي در چهرۀ من (اينشتين) خيره شد و...گفت: "هنوز زود است كه عقل اين بشر به آن چيزهايي كه "مجلسي" در آن "كتاب بزرگ" گفته، برسد.

شخصيت­هاي اصلي اين رساله : آلبرت اينشتين (فوت مشكوك 1955 م) / الكساندر فلمينگ (فوت 1955م) آيت­الله العظمي سيد حسين بروجردي (فوت 1961ميلادي) / نيلز بور (بوهر) شيميدان و فيزيكدان دانماركي كه او نيز با اينشتين در نگارش اين اثر همكاري مي­كرد (فوت 1962م) / جان . اف . كندي ( مقتول 1963م) / عليرضا پهلوي ( مترجم و رابط ) (كشته شده بر اثر سقوط هواپيما توسط عناصر سازمان «كا. گ. ب» شوروي در 1954م (1333 ش – سال نگارش اين رساله) / حميدرضا پهلوي (مترجم و رابط فوت 1371 ش = 1992م ) كه نيلز بور او را به اينشتين معرفي كرده و در آن زمان 22 ساله بود.

سؤالي كه اينجا مطرح مي­شود اين است كه چرا سه تاريخ مرگ ( 1954 – 1955 و باز 1955م ) و نيز سه تاريخ مرگ (1961 – 1962 – 1963 م ) دقيقاً پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نويسنده (اينشتين) با همكار اصلي او در اين نگارش (الكساندر فلمينگ) هر دو در يك سال (1955 م ) مرده­اند ؟ و چرا يكي از مترجمين و رابط­ها ( ع ... پ ... ) در همان سال نگارش رساله بر اثر سقوط هواپيما جان داده است؟ و باز چرا همين چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط ديگر (ح ... پ ... ) به نام­هاي بهزاد و نازك در سن جواني به طرز مشكوكي در خارج از ايران مسموم شده و مرده­اند؟

و بالاخره چرا بايد اين رساله از چنين شخصيتي (اينشتين) حدود نيم قرن (!!) مخفي بماند و چرا "صندوق امانات سري انگليس" به بهانه پرهيز از ايجاد "يك رولوشن (= انقلاب خطرناك مذهبي" اجازه تكثير اين اثر علمي – مذهبي را تحت هيچ شرايطي به ما نمي­دهد؟

سرآغاز متن كتاب، اولين عبارت كتابچه اينشتين / خطاب به آيت ­الله بروجردي اين عبارت آلماني است :

Herzliche Gru``&e von Einstein هرتسليش گروشس فن آينشتاين = با صميمانه­ترين سلام­ها از اينشتين محضر شريف پيشواي جهان اسلام جناب سيد حسين بروجردي. پس از 40 مكاتبه كه با جنابعالي بعمل آوردم اكنون دين مبين اسلام و آئين تشيع 12 امامي را پذيرفته ام / كه اگر همه دنيا بخواهند من را از اين اعتقاد پاكيزه پشيمان سازند هرگز نخواهند توانست حتي من را اندكي دچار ترديد سازند! اكنون كه مرض پيري مرا از كار انداخته و سست كرده است ماه مرتس ( مارس) از سال 1954 است كه من مقيم آمريكا و دور از وطن هستم.




درباره : دینی و مذهبی ,
برچسب ها : آيت الله بروجردي و انيشتين ره , آيت الله بروجردي , انيشتين ره ,
بازدید : 190
[ جمعه 28 / 5 / 1390 ] [ 11:34 ] [ نویسنده : سجاد رحیمی ] | نظرات ()
مطالب متفرقه
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


.: Weblog Themes By BlackSkin :.


برچسب ها : [Post_Tags_Title],


<